|
هویت
دورود بر
سرزمین آریایی
دورود بر
خاک خوب مهربانی
دینم
کوروش قبله ام پاسارگاد عشقم ایران
به نام خداوند جان و خرد به
کوروش به آرش به جمشيد قسم
به نقش و نگار تخت جمشيد قسم که ايران همي
قلب و خون من است
گرفته ز جان از وجود من است
اين جا ايران است

اين جا ايران است
سرزمين خشت هاي گلي و ستون هاي استوار
سرزمين شقايق هاي هميشه سرخ و سروهاي هميشه سبز
اين جا ايران است
کشور اهورايي ايران
با مردماني چون کوه ها مقاوم
با دل هايي مهربان ، دستاني گرم و با محبت و گام هايي
استوار
اين جا ايران است
سرزمين ايرج و سياوش و سهراب و آرش
سرزمين گيو و بابک و زرتشت
اين جا ايران است
سرزمين آن ها که ماندند ، آن ها که رفتند
آن ها که ماندند مي ايستند ، مي رزمند ، مي خندند ، مي
گريند
آن ها که رفتند ، خاطره گذاشتند و رفتند
***
زرتشت پیام رسان نیکی
اندیشه و گفتار و کرداد نیک
هومت و هوخت و هورشت

راه یکی است و آنهم راستی!
***
منشور کورش



در جهان فرمان كوروش اولين منشور بود
سر به تعظيمش سراسر بابل و آشور بود
سينه اسپارت را تا قلب يونان چاك كرد
پشت بخت النصر را سائيده و بر خاك كرد
ما از اسلاف همان خونيم از آن ريشه ايم
پاسدار نام پاك پارس تا هميشه ايم
منم كـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل،
شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجيه، شاه
بزرگ، نوه كورش، شاه بزرگ، نبيره چيشپيش، شاه بزرگ.
آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم
گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان
بابِـل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك خداي بزرگ دلهاي پاك
مردم بابـل را متوجه من كرد، زيرا من او را ارجمند و
گرامي داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و
آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي
بابل و جايگاههاي مقدسش قلب مرا تكان داد، من براي صلح
كوشيدم.
من بردهداري را برانداختم، به بدبختي آنان پايان بخشيدم.
فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و
آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از
هستي ساقط نكند.
مَـردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد، او بركت و
مهربانياش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و
آشتي مقام بلندش را ستوديم،
من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان
دادم تمام نيايشگاههايي كه بسته شده بودند را بگشايند.
همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهاي خود بازگرداندم.
همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به
جايگاههاي خود برگرداندم و خانههاي ويران آنان را آباد
كردم. همه مردم را به همبستگي فرا خواندم. همچنين پيكره
خدايان سومر و اَكَـد را كه نَـبونيد بدون واهمه از خداي
بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مَردوك خداي بزرگ و به
شادي و خرمي به نيايشگاههاي خودشان بازگرداندم. بشود كه
دلها شاد گردد.
بشود، خداياني كه آنان را به جايگاههاي مقدس نخستينشان
بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگاني
بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نيكخواهانه
برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من مَردوك بگويند: به
كورش شاه، پادشاهي كه ترا گرامي ميدارد و پسرش كمبوجيه،
جايگاهي در سراي سپند ارزاني دار.
من براي همه مردم جامعهاي آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش
را به تمامي مردم اعطا كردم.

به کوروش چه خواهیم گفت؟

به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دين زرتشت پاک
چه شد ملک ايران زمين
کجايند مردان اين سرزمين
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر ديد و پرسيد از حال ما
چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان
کجايند ميران سر مستتان
چه آمد سر خوي ايران پرستي
چه کرديد با کيش يزدان پرستي
به شمشير حق ، نيست دستي
که بر تخت شاهي نشسته است
چرا پشت شيران شکسته است
در ايران زمين شاه ظالم کجاست
هوا خواه آزادگي ،
پس چرا بي صداست
چرا خامش و غم پرستيد، هاي
کمر را به همت نبستيد، هاي
چرا اينچنين زار و گريان شديد
سر سفره خويش مهمان شديد
چه شد عِرق ميهن پرستيتان
چه شد غيرت و شور و مستيتان
سواران بي باک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد
چرا مُلک تاراج مي شود
جوانمرد محتاج مي شود
چرا جشنهامان شد عزا
در آتشکده نيست بانگ دعا
چرا حال ايران زمين نا خوش است
چرا دشمنش اينچنين سر کش است
چرا بوي آزادگي نيست، واي
بگو دشمن ميهنم کيست، هاي
بگو کيست اين ناپاک مرد
که بر تخت من اينچنين تکيه کرد
که تا غيرتم باز جوش آورد
ز گورم صداي خروش آورد
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک

عکسي
که مشاهده ميکنيد متعلق به سال۱۳۴۸
مي باشد.زماني که حقوق دانان سراسر دنيا در پاسارگاد گرد
هم آمدند تا ياد و خاطره کوروش بزرگ اولين دموکرات تاريخ
را زنده کنند.و کسي که در عکس در حال اداي احترام نظامي به
کوروش است کسي نيست جز محمد رضا پهلوي آخرين شهريار
شاهنشاهي ايران. توجه داشته باشيد از سال ۱۳۴۸ تا حالا چه به سر ما آمده که مي خواهيم
ارامگاه اين مرد بزرگ را به زير آب ببريم.
***
فردوسی خداوندگار تاریخ فرهنگ و ادب ایران
فردوسی بزرگ
سياوش منم نه از پريزادگان از ايرانم
از شهر آزادگان
که ايران بهشت است يا بوستان همي بوي مشک
آيد از بوستان

شکوه فردوسی
سپاسی ز یزدان مهر آفرین كه مردی بیاراست ایران
زمین
جهان را به نامش فراگیر شد همه دیو و دد را
بزنجیر شد
همایون فرخنده از ملك جم خروشان شداز مهروكین
وستم
سخن را چوشمشیربران نمود زبا ن انیران، ز ایران
زدود
بری از كژان بداندیش هشت ز تازی صفتهای بدكار زشت
بریزد بدل هرچه داری زدرد ززخم انیران كه برما چه
كرد
یكی بس به گیتی زمردان مرد كه با دیو و دشمن نمودش
نبرد
بشه نامه اش گر ادبساز شد همه ، ملك ایران
سرافراز شد
***
زنان ایرانی

یوتاب :
سردار زن ایرانی كه خواهر اریوبرزن سردار نامدار ارتش
شاهنشــــــاهی
داریوش سوم بوده است. وی در نبرد با اسكندر گجــستك همراه
اریوبرزن
فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در كوهـهای
بختیاری
راه را بر اسكندر بست . ولی یك ایرانی راه را به اسكندر
نشان داد و او از
مسیر دیگری به ایران هجوم اورد. با این حال هم اریوبرزن و
هم یوتاب در
راه میهن كشته شدند و نامی جاویدان از خود بر چای گذاشتند.
دریاسالار بانو ارتمیز :
نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان تا به امروز . او به
سال 480 پیــش
از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خــشایارشاه
رسید و در نبرد
ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی
هدایت میكرد .
تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی برجستگی و متانت سرامد
تمامی زنان
ان روزگار نامیده اند.
اتوسا :
ملكه بیش از 28 كشور اسیایی در زمان امپراتوری
داریـــــــــــوش بزرگ .
هرودت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریـــــوش بزرگ
یاد كرده است و
اتوسا را چندین بار در لشكر كشی های داریوش یاور فكری و
روحی داریوش
بزرگ دانسته است.
ارتادخت :
وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی
اردوان چهارم
اشكانی. به گفته كتاب اشكانیان اثر دیاكونوف روســــی خاور
شناس بزرگ او
مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی
كوچكتـــــرین خطایی مرتكب
نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید.
ازرمی دخت :
شاهنشاه زن ایرانی در سال 631 میلادی . او دختر
خـــــــــسروپرویز پس از
" گشناسب بنده " بر چندین كشور اسیایی پادشاهی كرد.
اذرناهید :
ملكه ملكه های امپراتوری ایران در زمان شاهنـــــــشاهی
شاپور یكم بنیانگذار
سلسله ساسانی. نام این ملكه بزرگ و اقتدارات دولتی او در
قلمرو ایــــران در
كتیبه های كعبه زرتشت در استان فارس بارها امده است و او
را ستایـش كرده
است.

پرین :
بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کی قباد بود كه در سال 924
قبل از مــیلاد
هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای
ایندگان از گوشه و
كنار ممالك اریایی گرداوری نمود و یكبار كامل ان را نوشت و
نامش در تاریخ
ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است.
فرخ رو :
نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریـــــخ ایران
ثبت شده است وی از
طبقه عام كشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید.
گردافرید :
یكی از پهلوانان سرزمین ایران. تاریخ از او به عنوان دختر
كژدهم یاد میــكند
با لباسی مردانه با سهراب زورازمایی كرد . فردوسی بزرگ از
او به عـــنوان
زنی جنگو و دلاور سرزمین پاكان یاد میكند.
اریاتس :
یكی از سرداران مبارز و دلیر هخامنشیان در سالهای پیش از
میلاد. مورخــین
یونانی در چندین جا نامی از وی به میان اورده اند.
هلاله :
پادشاه زن ایرانی كه به گفته كتاب دینی و تاریخی ( 391
یشتا 274+1 یشتا 2 )
در زمان كیانیان بر اریكه شاهنشاهی ایران نشست . از او به
عنوان هفتـــمین
پادشاه كیانی یاد شده است كه نامش را " همای چهر ازاد )
نیز گفته اند.
مردان ایران باستان بانوان خود را احترام بسیار میگذاشتند
و در تمامی امور
با انها مشورت میكردند و برای ایده و عقیده انها احترام
بسزایی قائل بودند.
در ایران باستان اهمیت بســـیاری به مقام زن و مرد داده
شده است . زن را
بانوی خانه ? مون پثنی ? می نامیده اند و مرد را ? مون بد
? یا مدیر خانه
می نامیده اند. در نسخه های دینی ایران باســــــتان زنان
شوهردار از اجرای
مراسم دینی معاف بودند . زیرا تشكیل خانواده و پرورش یك
جامعه نیك كردار
كه یكی از اركان ان تربیت مادر است بزرگترین عمل نیك در
كارنامه زمان ثبت
شده است.

خلیج یعنی فارس

وقتی كه ایران هست خلیج یعنی فارس
تاریخ می لرزد از خشم قوم پارس
جز این اگر باشد خلیج آبی نیست
بی سایه ایران غیر از سرابی نیست
تا میهن كاوه تابوت ضحاك است
این سرزمین از هر اهریمنی پاك است
صدها هزار آرش جان در كمان دارند
تیری اگر كاریست این عاشقان دارند
وقتی هویت را در نام میجوید
هر بی نشان ناچار صد یاوه میگوید
چیزی كه در صلح است از جنگ میخواهد
قدرت اصالت نیست فرهنگ میخواهد
ما وارث كوروش فرزند جمشیدیم
پیروز بی برده بت نپرستیدیم
ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم
مادر شب تاریخ تا صبح بیداریم
***
ایران
من

ای کویر تو بهشت جان
من
عشق جاویدان من ایران من
ای ز تو هستی گرفته ریشه ام
نیست جز اندیشه ات اندیشه ام
آرشی داری به تیر انداختن
دست بهرامی به شیر انداختن
کاوه آهنگری ضحاک کش
پتک دشمن افکنی ناپاک کش
رخشی و رستم بر او پا در رکاب
تا نبیند دشمنت هرگز به خواب
مرزداران دلیرت جان به کف
سرفرازن سپاهت صف به صف
***
پادشاهی
خشایارشاه

خشایارشا در سن سی و شش سالگی به
پادشاهی
رسید و در آغاز
پادشاهی
شورشی را که در مصر برپا شده بود فرونشاند و بعد به بابل رفت و
شورشهای آنجا را نیز سرکوب کرد. در این جنگ قسمت اعظم بابل
ویران گشت.خشایارشا در صدد استفاده از اختلافات داخلی
یونانیان نبود و نمیخواست به این کشور حمله کند. اما حمله
یونانیان به حریم ایران و از طرفی یونانیان مقیم دربار
ایران که از حکومت این کشور ناراضی بودند باعث شدکه به
یونان یورش برد. در آنزمان در یونان حکومتهای مستقلی با
عنوان دولت شهر بر هریک از بلاد این کشور حکمرانی میکرد.
حمله به یونان
سرانجام خشایارشا به قصد حمله به یونان به کاپادوکیه واقع
در آسیای صغیر رفت و این شهر را مرکز ستاد فرماندهی خود
قرار داد. وی سه سال تمام به تجهیز سپاه مشغول شد و در
نهایت سپاه بزرگی که بنا به گفته هرودوت در آن، 46 گونه
نژاد و قوم مختلف حضور داشتند بسیج کرد و در بهار 480 قبل
از میلاد به سوی یونان حرکت کرد. عربها، هندی ها، پارسها،
مادها، سکاها، فنیقیها، مصریها و حتی ساکنان جزایر خلیج
فارس نیز در این لشکرکشی حضور داشتند. البته لازم بذکر است
که مورخان یونانی در مورد تعداد افراد قشون ایران در این
لشکرکشی راه مبالغه نمودهاند و گاه تا پنج میلیون نفر نیز
ذکر کردهاند اما بنا به نوشته سایر مورخان تعداد افراد
سپاه خشایارشا پانصدهزار نفر بوده که البته همه آنها سرباز
نبوده و بسیاری آشپز و ملوان و ... در این ارتش خدمت
مینمودند.
نبرد ترموپیل و تصرف آتن
به ابتکار خشایارشا پلی از قایق بر روی بغاز داردانل
ساختند که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و
وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشاه با پادشاه کارتاژ(Carthage)صلح
کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر این، تعداد
زیادی از یونانیان به ارتش خشایارشاه پیوستند از جمله مردم
منطقه تسالی(Thessaly) اما در همین هنگام طوفانی سهمگین وزید و به کشتیهای ایران خسارت
وارد کرد. سرانجام در دریای آرتمزیوم(Artemisium) بین کشتیهای دو سپاه جنگ درگرفت و یونان شکست خوردند. نبرد دیگر در
تنگه ترموپیل(Thermopylae)
در گرفت که به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنیها
و اسپارتیها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند
مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در آستانه
شکست بودند راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه میرفت.
یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس(Leonidas)(حاکم اسپارت) بهمراه سیصداسپارتی و بردگان رزم آورشان زیرا در یونان
باستان هر جنگاور یونانی هفت برده دشته است به اجبار
مانده بودند همگی کشته شدند سپاه ایران بعد از این جنگ آتن
را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد
ولی معبد آکروپولیس و خانه های شهر به دستور خشایارشاه به
سربازانش سالم ماند.
جنگ در خلیج دریایی سالامیس
پس از آن یونانیان اقدام به مشورت نمودند یکی از بزرگان
آتن به نام تمیستوکلس(Themistocles) معتقد بود که در جزیره سالامیس(Salamis) به دفاع بپردازند اما سایر یونانیان میگفتند که باید در تنگه
کورینت(Corinth)
مقاومت کرد. تمیستوکلس که دید نمیتواند نظر خود را به
دیگران بقبولاند نامهای به شاه ایران نوشت و خود را از
طرفداران یونان نشان داده گفت که چون آنان قصد فرار دارند
وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند.
خشایارشا پیغام را راست انگاشته ناوگان مصری تحت فرماندهی
ایران جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد. یونانیان در جزیره
سالامیس گیر افتادند و لذا گفتند یا باید در همین جا
مقاومت کنیم یا نابود شویم و این همان چیزی بود که
تمیستوکلس میخواست.
نیروی دریایی ایران برخلاف کشتیهای یونانی که آرایش صف را
اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطور ستونی اقدام به
حمله کرد و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن قرار گرفت. جنگ تا
شب ادامه داشت و در این جنگ بیش از نیمی از کشتیهای ایران
نابود شد و لذا سپاه ایران اقدام به عقب نشینی کرد.
یونانیان که ابتدا متوجه پیروزی خود نشده بودند در صبح روز
بعد با شگفتی دیدند که از کشتیهای ایرانی خبری نیست!
تمیستوکلس بعد از این پیروزی گفت: ?حسادت خدایان نخواسته
که یک شاه واحد بر آسیا و اروپا حکمرانی کند.?در همین زمان
خشایارشا اخبار بدی از ایران دریافت کرد و لذا اقدام به
مشاوره با سرداران خود نمود. نظر مردونیه این بود که خود
وی با سیصد هزار سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این
سرزمین باقی بمانند و خود خشایار شاه به ایران بازگردد.
شاه این نظر را پذیرفت ولی در زمان بازگشت تعداد زیادی از
اسبان و سپاهیان وی در اثر گرسنگی و بیماری مردند.
درباره خشایارشا متفاوت با خشایارشاه
باید دانست که خشایار شاه صفاتی عالی داشته بطوریکه
یونانیان بزرگ منشی او را ستوده اند. مشهور است که اسکندر
وقتی که تخت جمشید را به آتش کشید، مجسمه خشایارشا به روی
زمین افتاد و اسکندر گفت: آیا باید بخاطر روح عالی و صفات
نیکویت تو را از روی زمین بردارم یا بگذارم که روی زمین
بمانی تا بخاطر تاخت و تازت به یونان مجازات شوی.
خشایارشاه در تخت جمشید که بدستور پدرش داریوش ساخته شده
بود قصرهای دیگری بنا کرد که بر عظمت و شکوه این اثر
باستانی افزود. همین طور کتیبههایی در کوه الوند و نیز در
ارمنستان از خود به جای گذاشت.
این پادشاه پس از بیست سال سلطنت (485 تا 465 پیش از
میلاد)توسط یک خواجه به نام میترادات (مهرداد) به قتل
رسید.
***
آخرین گفتار شاهنشاه کورش بزرگ

آخرین
گفتار شاهنشاه کورش بزرگ
من در طول مدت عمر خود هر آرزویی كه داشتم برآورده شد ،
دست به هر كاری كه زدم پیروز شدم . دوستان و یارانم از
تدبیر من برخوردار بودند . دشمنانم جملگی فرمانم را با
رقبت گردن نهادند . قبل از من وطنم سرزمین كوچك و گمنامی
بود كه هر سال مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار میگرفت و حالا
درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترین و مقتدرترین و شریف ترین
كشور آسیا به دست شما میسپارم . من به خاطر ندارم در هیچ
نبردی
برای عزت ، سربلندی و كسب افتخار برای ایران زمین مغلوب
شده باشم . جمله آرزوهایم برآورده شد و سیر زمان پیوسته به
كام من بود . اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود
را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم . حتی در پیروزیهای
بزرگ خود ، پا از اعتدال بیرون ننهادم . حال كه مرگ من
نزدیك است خود را بسی خوشبخت میدانم زیرا : فرزندانی كه
خداوند بر من عطا فرمود همگی سالم و در عین حال عاقل هستند
و وطنم ایران از همه جهات مقتدر و باشكوه می باشد و
آیندگان مرا مردی خوشبخت و كامیاب خواهند شمرد . من پیوسته
معتقد هستم كه روح انسان پس از خروج از كالبد خاكی ، محو و
فناپذیر نمی گردد . مرگ چیزی است شبیه به خواب . در مرگ
است كه روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق
آزاد میگردد به آتیه تسلط پیدا میكند و همیشه ناظر اعمال
ما خواهد بود پس اگر چنین بود كه من اندیشیدم به آنچه كه
گفتم عمل كنید و بدانید كه من همیشه ناظر شما خواهم بود ،
اما اگر این چنین نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسید كه در
بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست
. از كژی و ناروایی بترسید .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر
عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت ، ولی اگر ظلم و ستم
روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ، دیری نمی انجامد
كه ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل
و زبون خواهید شد . من عمر خود را در یاری به مردم سپری
كردم |